یادتون میاد اون اول ها یه بار گفتم که از دست یکی خیلی ناراحتم چون فقط وقتی بهم احتیاج داره بهم میل میزنه و وقتی جوابش رو میدم حتی میل نمیزنه که میلت را گرفتم یا اصلاْ جوابت به دردم خورد یا نه؟
حدود یک سال پیش همون کسی که بالا گفتم (ایشون یکی از هم کلاسی های بنده تو دانشگاه بودن) بهم میل زد که یه کنفرانس تو شهر شما سال آینده برگزار میشه، ما ( خودش و شوهرش) میتونیم روی خونه شما واسه اقامت حساب کنیم؟ بهش میل زدم که چون خونه ام کوچیکه و پذیرایی از دو تا مهمون تقریباْ غریبه به مدت طولانی واسم یه کم سخته لطفاْ بگو چه مدت میخوای پیشمون بمونی تا من ببینم میتونی روی خونه ما حساب کنی یا نه. در ضمن حتماْ بگو کی میای چون معمولاْ اینجا کنفرانس ها تو جولای و آگست هست که خوب ما خودمون هم معمولاْ تو این مدت میریم سمینار و ... و ممکنه نباشیم تا بتونی بیای پیشمون.
جواب ایمیلم رو نداد تا چهار ماه پیش. میل زد که ما واسه ویزای بلژیک اقدام کردیم ولی سفارت از ما رزور هتل میخواد. هر هتلی هم که پیدا میکنیم واسه کنسل کردن رزرو باید کلی خسارت بدیم. در ضمن چقدر شهرتون گرون هست! ما همه پول هامون ته کشیده هنوز نیومده. حالا به نظر تو ما چی کار کنیم؟ خوب مفهوم کلی این نامه این بود که ما تصمیمون رو گرفتیم و داریم میایم خونه تو! هر دو تا شون هم دانشجو هستند تو ایران و حدود هفت سال هست که ازدواج کردن یه بچه هم دارن و تقریباْ قسمت عمده مخارج شون رو خانواده هاشون تقبل میکنند و خوب در این شرائط معلومه که حتی یک یورو هم واسشون مهم بود تا خرجشون کمتر بشه. گرچه من واقعاْ دلیل شرکتشون تو این کنفرانس رو در شرائطی که مقاله شون هم تو کنفرانس پذیرفته نشده و از عهده هزینه اش هم بر نمیان نمی فهمم اما در هر حال چون به من ربطی نداشت بهش میل زدم که اگه سفارت اینو گفته که حتماْ باید این کار رو بکنید. منتها اینجا یه جاهای خیلی ارزون، حتی ارزون تر از ایران هست که اگه مجبورید هتل رزرو کنید میتونید با حدود شبی بیست تا سی یورو جا واسه خواب داشته باشید ( همون BB و ... منظورم بود). طبق معمول جواب میلم رو نداد تا من رفتم ایران. از طریق چند تا از دوست های مشترک شماره موبایل مامانم!! رو پیدا کرد و بهم زنگ زد که چه مسیری واسه اومدن به بلژیک بهترین هست؟ من هم یه چند تا پرواز ارزون و مسیر مناسب رو واسش توضیح دادم و گفتم هر سوالی داشتی بهم میل بزن و شماره بلژیک رو هم بهش دادم. (این یعنی اینکه من اصلاْ دوستی خاصی با این خانم و آقا نداشتم و حتی تلفن من رو هم نداشت از قبل، من حتی تو ایران یک بار هم نرفتم خونه ایشون و اصلاْ نمیدونم کجا زندگی میکنه...).
این گذشت و من هم تقریباْ مطمئن بودم که اینها همون جایی رو که بهشون گفتم رو رزرو کردن و برنامه ای واسه اومدن پیش من ندارند. دو هفته پیش بهم میل زده که ما رزرو هتل مون رو با هشتاد یورو جریمه کنسل کردیم!! همین! و خوب این معنی اش یعنی اینکه میان پیش ما!
کلی عصبی شدم. به خاطر کلی زرنگی، بی ادبی، بی توجهی و...که در حقم صورت گرفته بود.
گفتم اینطوری نمیشه. اونها دارن یه جوری کج دار و مریز به من میل میزنن که نه مستقیم بگن ما داریم میایم پیش تو، نه میگن کی میایم، نه میگن چند روز میخوایم بمونیم... بهشون میل زدم که با وجود اینکه نمیدونم برنامتون چیه اما فقط خواستم بهتون بگم که من از هفته اول سپتامبر واسم مهمون میاد و نمیتونم ازتون پذیرایی کنم. اگه قبل اش میاید میتونید تا یک هفته روی خونه من حساب کنید.
طبق معمول جواب ندادن تا هفته پیش بهم میل زدن چیزی لازم نداری واست از ایران بیاریم!!! ما داریم میایم هنوز هتل پیدا نکردیم. میخوایم چند روز اول رو بیایم پیش شما! من هم گفتم باشه من تا سه روز بعد از رسیدن شما بلژیک هستم و بعدش میریم مسافرت. برای اینکه خیالتون جمع بشه و اینجا واسه هتل اذیت نشید لینک چند تا هتل ارزون و تقریباْ مفت رو واسش فرستادم و تاکید کردم که حتماْ رزرو کنین چون در زمان کنفرانس جای خالی توش به سختی گیر میاد.
طبق معمول به میلم جواب ندادند تا اینکه غروب جمعه یه چند بار تلفنم زنگ خورد و قطع شد. به همون شماره تکست زدم که اگه شما فلانی هستید حتماْ باهام تماس بگیر و بگو کجایی. جواب داد بروکسل و فردا میایم شهر شما و هنوز هتل رزرو نکردیم!
تا فراد عصر ساعت دو منتظرشون بودم که بیان، واسشون تکست زدم که من ناهار منتظرتونم، کجایین؟ جواب داده نه مرسی، ما بروکسلیم!!! دقیقاْ عین همین جمله بدون کم و زیاد.
وای ... انقدر از دستشون حرص خوردم که حد نداره. هنوز که هنوزه هیچ خبری بهم ندادند که کجان و میخوان چی کار کنند. مارکو جان میگه میخوان بگن بهمون برخورده و نمیایم پپیشتون. من میگم خوبه دوباره ازشون بپرسم کجایین و چرا نمیاین، اما یه دلم هم میگه سزای آدم بی ادب، بی محلی هست.
من که کاملاْ گیجم... البته خدا رو شکر زندگی این سه چهار سال تو این مملکت کلی چیزها رو واسم حل کرده. اینکه اول اونچه خودم در مورد خودم فکر میکنم و احساسی که نسبت به خودم دارم مهمه بعد اون فکری که دیگرون در موردم میکنند. اگه الان چها سال پیش بود کلی به خاطر این اتفاق اعصاب خردی داشتم. اما حالا فقط دارم به مسافرت رویایی فکر میکنم که از چهارشنبه شروع میشه...
دوشنبه با کلی عکس برمیگردم. (سنجد!)
پ ن : ببخشید که طولانی شد. واقعاْ نیاز داشتم این ها رو به یکی بگم!...
