تبليغاتX
عطر صد خاطره

عطر صد خاطره

 

من آدم نکته های کوچیکم. 

دیروز یه کیکی پختم که خیلی خوب نشده بود. علت اش رو نفهمیدم. بعد از شام که آقای همسر با چای خوردش، با اینکه میدونست خوب نشده، با اینکه میدونست کلی سرش حرص خوردم که چرا اینطور شده گفت: وقتی سرد شده عالی شده. گفتم: اها... گفت: سردش محشره ها. گفتم :اها...از دیشب تا حالا دارم به منظورش، محبتی که پشت این حرف بود، لحن صداش و خیلی چیزهای قشنگی که واسه من تو این دو تا جمله خلاصه شد فکر میکنم.

همین طور هم بر عکس هست. وقتی دارم با هیجان یه اتفاق خیلی بامزه از نظر خودم رو براش تعریف میکنم، یا از خاطراتم با خواهرام برای بار صدم با آب و تاب حرف میزنم یا مساله ای در مورد دوست و فامیل خودم و خودش رو با هیجان بهش یاد آوری میکنم و فقط میگه: اوهوم...توی همین کلمه چهار پنج حرفی یه دنیا حرف میبینیم. یه دنیا منظور و مفهوم بی صدای غم انگیز.

من آدم نکته های کوچیک هستم..

از میون همه وسایلی که تو خونه نو مون بعد عروسی داشتیم، عاشق رومیزی مخمل سورمه ای هستم که جهاز مادر مادر بزرگم بود و من خوش شانس ترین نوه دنیا بودم که صاحب اش شدم! هر وقت بهش نگاه  میکنم یه دنیا خاطره که نمیدونم چی هستن و مال کی هستن، یه دنیا حرف و اتفاق که مال آدم هایی بوده که یه جورایی ریشه های من هستند به ذهنم میاد.

من آدم نکته های کوچیک هستم...

خونه ام پر از وسایل کوچیک کوچیکی هست که پشت هر کدومشون یه دنیا حرف و خاطره هست. هر کدومش واسه من ردپای یه دوست، یه روز به یاد موندنی یا یه غریبه مهربون رو داره.

 

یه موقع هایی به این اخلاق من میگن حساسیت، یه موقع هایی میگن ریز بینی، یه موقع هایی میگن الکی خوشی،...

خیلی خوبه آدم از چیزهایی به این کوچیکی لذت ببره، اما به همون اندازه هم سخته که از چیزهایی به همون کوچیکی غصه دنیا تو دلش خونه کنه، نه؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:54  | 

مطالب قدیمی‌تر