به طرز باور نکردنی بازی شروع نشده به هم خورد. اون هم یه جوری که نه سیخ بسوزه نه کباب. یه جوری که فکر میکنی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا تو غصه نخوری. به وجود یه نیرویی که روزهای سخت، طناب محکم و مطمئن اش رو از اون بالا پرت میکنه توی خونه قد قربیل ما روز به روز مطمئن تر میشم.
یادتونه که گفتم هوا وحشتناک سرده؟ یادتونه که گفتم امیدوارانه هر روز از این آسمون صاف و بدون حتی لکه ای ابر که یه خورشید گنده هم چسبیده اون ته ته انتظار برف دارم؟ دیروز یه پدیده عجیب که نمیدونم اسمش چیه تو شهر ما اتفاق افتاد. در حالیکه ذره ای ابر تو آسمون نبود، یه غبار غلیظ همه جا رو پوشوند و یه قطرات یخ ریزی، شکل غبار تو آسمون به وجود اومد. یه چیزی مثل وقتی که تو نور به هوا نگاه میکنی و غبارها رو میبینی. امروز همه شهر سفید پوش بود. بدون اینکه حتی یه دونه برف باریده باشه. برای منی که به وجود نشانه ها ایمان دارم این یه نشونه خوب هست برای شروع زمستانی که از فردا شروع میشه.
ما داریم میریم طرف های شرق...شرق کره زمین نه ها. تا یه ده روز دیگه میام توضیحات مصور میدم و میگم کجا بودم. فقط امیدوارم منجمد نشیم!
شب یلدا، عید قربان و روز تولد عیسی مسیح ( کریسمس) رو به همه ایرانی ها، مسلمان ها و مسیحی هایی که اینجا رو میخونند تبریک میگم.
تعطیلات به همه تون خوش بگذره.
