قبل از خوندن نوشته پایین باید بگم من با همه وجودم از برچسب زدن به نژاد ها و ملیت های مختلف فراری ام. این مجموعه نوشته ها رو برداشت من از مهاجرینی با ملیت های مختلف و رفتارهای مثبت و منفی متفاوت بدونید نه برچسبی برای اون قوم یا ملیت. اینها رو اینجا مینویسم چون دوست دارم بدونم چی میشه که بعضی اقوام و ملیت ها مهاجرین موفق تری میشن.
تو شهری که ما زندگی میکنیم دو تا محله بزرگ مخصوص ترک هاست. مهاجرینی که از حدود شصت هفتاد سال پیش و در زمان جنگ جهانی دوم برای کار در کارخانه های اسلحه سازی اومدند اینجا و ماندگار شدند. خوب مردمی که میومدند واسه کارگری تو یه کشور در حال جنگ مسلماْ در کشور خودشون وضعیت مناسبی نداشتند. اکثراْ حتی سواد خوندن نوشتن نداشتند و از خرید مایحتاج روزانه شون هم عاجز بودند. این شد که کم کم شدند یه کامیونیتی بزرگ که کاملاْ از بقیه شهر ایزوله بودند. اما این ایزوله بودن فقط محدود به همون زمان نشد.
بلژیک به دلیل مساله پناهندگی، پر از مهاجرینی هست که از کشورهای در حال جنگ و فقیر اومدند. از فلسطین، مراکش، عراق، افغانستان. اما بیشتر این آدم ها بعد از یه مدت خودشون رو میکشند بالا و تو اکثریت جامعه حل میشن.
ماجرای ترک های مهاجر اما با بقیه متفاوت هست. اولین چیزی که توشون به چشم میخوره تعصب بی نهایت شون به فرهنگ کشور شون هست. تعصبی که در بدو ورود برای از هم نپاشیدن فرهنگی خیلی خوب و مفید هست و کمک میکنه تا جذب نقاط منفی کشور میزبان نشی، اما در دراز مدت از فرهنگ اون منطقه ایزوله ات میکنه. انقدر که دیگه به سختی میشه بگی یک بلژیکی- ترک هستی. فقط یک ترک هستی که محل زندگیت عوض شده و این برای نسلی که مهاجرت میکنند مثل سم میمونه. سمی که جلو پیشرفت که معمولاْ هدف اصلی مهاجرت هست رو میگیره. شاید باورش سخت باشه اما تو این همه سال با وجود این همه جمعیت ترک تو این شهر که حتی دو تا نماینده تو انتخابات ازشون برنده شده، هیچ دانشجوی ترکی ندیدم که دانشگاه بره. کاری به کالج و دوره های کوتاه کاریابی و ...ندارم. تو دانشگاه و تو مقطع فوق لیسانس به بالا تو هیچ دانشکده ای ندیدم و نشنیدم که دانشجوی ترک داشته باشند. ترک های شهر ما، خیلی وقت ها بچه هاشون رو هم فقط به مدارس مخصوص خودشون میفرستند و معلومه که چنین بچه هایی معمولاْ به دانشگاه هم نمیرند. نمیدونم علت این همه اختلاف فرهنگی، حتی وقتی چند نسل تو همین کشور به دنیا میاد و بزرگ میشه چی میتونه باشه؟ اگر قراره مهاجرت کنیم، باید بپذیریم که برای زندگی بهتر و پیشرفت خودمون هم شده یه سری اعتقادات و رفتارها رو تعدیل کنیم و حتی بذاریم کنار. یعنی انقدر سخته که بپذیریم بلند بلند حرف زدن در حضور دیگران، تو اتوبوسی که صدای جیک ازش در نمیاد کار درستی نیست. انقدر سخته پوست تخمه ای که جزو جدا نشدنی فرهنگ ترک هاست رو نریزیم تو قطار و بعد از تذکر مامور قطار باهاش دست به یقه نشیم؟ انقدر سخته قبول کنیم وقتی یه خانم میبینیم زل نزنیم بهش و تا جایی که میتونیم آزارش ندیم؟ چرا هنوز بیشتر مردهای ترک تو خیابون جلو جلو راه میرن و خانم ها دنبالشون تاتی تاتی میکنند؟ چی میشه که خیلی از مردهای ترک وقتی تو یه اداره مسئول رسیدگی به کارشون یک خانم هست، قلدری میکنند و نمیتونند بپذیرند یه زن بهشون دستور و حتی پیشنهاد بده؟ چی میشه که خیلی از دخترهای ترک از ترس پدرها و برادرهاشون تا دم در مدرسه روسری سر میکنند و تو مدرسه برش میدارند؟ چرا بیشتر خانم های ترک کار نمیکنند و شغل شون فقط خونه داری هست؟ چی میشه که بعد این همه سال زندگی تو این کشور، تنها زبانی که خیلی هاشون بلدند ترکی هست؟ چرا یه مرد ترک که باباش هم اینجا به دنیا اومده، وقتی یه خانم رو میبینه هیز بازی در میاره و شروع به متلک گفتن میکنه؟؟ چی میشه که من که خودم اینجا یه مهاجرم، چون احتمالاْ از نظر ظاهری شبیه اونها هستم، هر وقت برم تو محله شون کلی متلک به ترکی گیرم میاد و از رفتن به اون منطقه فراری ام؟
