تبليغاتX
عطر صد خاطره

عطر صد خاطره

 

۱- دیشب قشنگ ترین چهارشنبه سوری بود که تا به حال داشتم. هفت تا کپه آتیش پشت سر هم، موسیقی عالی و شاد ایرانی، آش رشته دوست داشتنی، دوست های نازنینی که بودن باهاشون هر جمعی رو شاد و دلپذیرتر میکنه و از همه مهم تر بودن خواهرم و همسرش کنارمون یه خاطره خیلی خوب از آخرین روزهای سال خوب ۸۷ برامون درست کرد. خوبی های این سال، اتفاقات خوب، تغییرات مهم و خبرهای خوش انقدر زیاد بود که میتونم به راحتی از اون چند باری که اشک هام در اومدن و غصه دار شدم چشم پوشی کنم.

۲- دیروز یه مصاحبه مهم داشتم. اولین مصاحبه رسمی و سرنوشت سازی بود که تا به حال انجام میدادم. با همه وجودم امیدوارم نتیجه نهایی، اونی باشه که خیلی وقته منتظرشم.

۳- خواهره خیلی از شهر ما خوشش اومده. از پاریس که برگشت گفت: باورت میشه من شهر تو رو   بیشتر دوست داشتم؟ آرامشش، مهربونی مردم اش، کوچه های باریک اش، همه و همه بوی یه جور اصالت همراه با تواضع رو داره.

۴- دیدین یه وقت هایی از بی کاری و یکنواختی حوصله تون سر میره و همه اش منتظر یه خبر هیجان انگیز هستید، یه وقت هایی هم از شدت اتفاقات هیجان انگیز که واسه هر کدوم اش شاید سالها منتظر بودید، مجبور میشید خیلی هاشون رو حذف کنید و بقیه رو هم تند و تند انجام بدید و نفهمید چه به چی شد؟ من الان دقیقاْ تو حالت دوم هستم. دو ماه آپریل و می رو فرصت دارم که سه هفته برم انگلیس واسه یه آزمایش هیجان انگیز، هیجان انگیزترش اینکه برم دیدن یه دوست عزیزتر از عزیز، دو هفته برم اسکاتلند واسه یه دوره آزمایشگاهی، یه هفته برم آرژانتین واسه یه کنفرانس، یه هفته برم ایران واسه یه سخنرانی، سه روز برم هلند واسه یه دوره، سه روز هم برم آلمان واسه یه دوره دیگه. حالا اگه بهتون بگم واسه تک تک اینها بیشتر از یه ساله دارم برنامه میریزم و هیچ کدومش جور نمیشد و حالا همه شون با هم جور شده و من که نمیتونم به ۵ قطعه مساوی تقسیم بشم، پس یه سری اش رو با کلی حرص و غرغر حذف کردم چه حالی بهتون دست میده؟ تا حالا آرژانتین از برنامه کنسل شده ( جناب استاد محترم بعد از کلی بالا و پایین کردن قبول زحمت فرمودن که به جای من برن و پرزنتیشن بدن، حالا یعنی من نمیدونم چقدر کیف میکنه که مفتی میره آرژانتین و به جای من حال اش رو ببر  راه میندازه!). سخنرانی ایران فعلاْ در حالت نیمه تعطیل قرار داره و اگه هم برم باید دو روزه برم و برگردم! این وسط منتظر یه سری بره آزمایشگاهی هستم که آواخر می دنیا میان. یعنی اگه اینها هم یه هفته دنیا اومدن شون بیفته جلوتر دیگه نور علی نور میشه و هر چی این مدت ریسیدم میشه پنبه. همینه که طفلک خواهرم رو فقط روزی سه چهار ساعت میبینم و آقای همسر در نبود من نقش تور لیدر رو به عهده گرفته که البته تا حالا عالی انجام اش داده!

۵- امشب سفره هفت سین میچینیم. با کلی آرزوی خوب برای هر چهارتامون، برای خانواده هامون، برای دوستهامون، برای مردم کشورمون. سفره هفت سین با کلی شیرینی و آجیل و سنجد و سمنو که ازخود ایران اومده! دیشب تو مراسم چهارشنبه سوری، سنجدهایی که خواهرم آورده بود مثل در ناب دونه دونه بین دوست هام تقسیم میشد. طفلک میگفت من اگه میدونستم این سنجدها این همه اینجا طرفدار داره یه گونی میاوردم براتون! نفری هفت تا دونه سنجد به یمن عدد هفت رسید به همه...

۶- یه چند روزی در معیت مسافران نوروزی مون میریم سفر. چنان سرمایی خوردم که بعد از سالها مجبور شدم آنتی بیوتیک مصرف کنم. اما مطمئنم کنار عزیزترین هام خوش میگذره. حتی اگه صدای خروسکی ام اجازه نده مثل آدم جیغ و ویغ کنم و بساط کله پاچه راه بندازم...

۷- برای همه تون، تک تک شماهایی که اینجا رو میخونین و بیشترتون رو نمیشناسم، آرزو میکنم سال ۸۸ سالی پر از شادی، سلامتی، آرامش، موفقیت و خبرهای خوب باشه. 

آمین. 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:53  | 

مطالب قدیمی‌تر