تبليغاتX
عطر صد خاطره - خسته ام

عطر صد خاطره

 

خسته ام...خیلی خیلی زیاد. مدت هاست دیگه به کمتر خبری در مورد ایران اعتماد میکنم. وقتی حتی نمیدونم کی درست میگه کی نادرست، چی شایعه است چی واقعیت، کدوم منبع خبری موثق هست کدوم ناموثق بهترین کار درگیر نشدن با موضوعات هست. از مردن آدم های بی گناه، از نا امید شدن این همه امید و از دنبال کردن خبر آرزوهایی که به خاک رفتن در حال حاضر جز اندوه بی حاصل هیچ چیزی عاید نمیشه...

به طرز وحشتناکی کار سرم ریخته. کاری که از نظر جسمی بی نهایت خسته ام کرده. آخرین آزمایش ام رو دارم انجام میدم که اگه همه چیز خوب پیش بره پرونده این درس خوندن کذایی هم بسته شه و بریم سر کار و زندگی مون...

آقای همسر هفته آینده میاد تعطیلات تابستانی.اومدن اش از این نظر که یه قسمتی از بار این روزها رو به دوش میگیره غنیمت هست، اما راستش انقدر خسته ام که میترسم اون رو هم درگیر خستگی و مود پایینی که دارم بکنم. روزی که میرسه از هفت صبح تا نه شب دانشکده ام. چه استقبال پر شکوهی میشه ... 

خسته ام. از بعد عید زندگی من به طرز وحشتناکی رفته روی دور تند. در عرض دو ماه چهار تا مسافرت طولانیه پر دغدغه داشتم که حتی یک روز هم نرسیدم بین شون استراحت کنم.

از کار زیادی که این آخرها روی دوشم ریخته، از زندگی تنهایی، از خبرهای ایران، از غم و غصه، از آزمایش های وقت گیر و از مسافرت های طولانی خسته ام.

دلم روزهای آروم و شاد و کم دغدغه پارسال رو میخواد. امسال همه چیز خیلی رفته روی دور تند و من انرژی لازم برای اینکه به همه شون با هم برسم رو ندارم.

کاش میشد چشم روی هم بذارم و بیدار بشم و ببینم دفاع کردم و همه چیز تموم شده...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:40  |